حكيم ابوالقاسم فردوسى
210
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بنگر و ببين كه اگر از خاندان من هستى ، همانا كه با اين سخن ، خودت را نكوهش مىكنى . پس تو بيا و اين كينه را به گودرز و كاووس واگذار تا ايشان سپاه به پيش من آورند . و بدان كه من اين سخن را از براى آن نگفتم كه ترسيده باشم و يا از پيرى خود هراسان شده باشم زيرا سپاهيان من همچند ريگ دريا هستند و همگى نرّه شيرانى دلاورند . اى پسر ، هر گاه كه ايشان را به جنگ فرمان دهم ، كوه گنگ « 1 » را نيز بسان دريا مىسازند . ليك من از كردگار و از پيش آمدن روزگار بد است كه از خون ريختن مىترسم . از اين در هراسم كه در اين رزمگاه سر چندين نامور بىگناه از تن جدا گردد . اينك اگر تو از جنگ با من باز نگردى ، پس بىگمان از اين كه تو را ننگى رسد ، نترسيدهاى . ولى اگر با من سوگندى بخورى و پيمانى ببندى و بكوشى كه اين پيمان را نشكنى ، من نيز تو را در اين كار راهنمايى كنم تا گنج و سپاهيانت بر جاى بمانند . بدان كه چون تو كار سياوش را فراموش كنى و از اين پس نياى خود را در توران ، سياوش بدانى ، جهن و پشنگ جنگى - كه به هنگام جنگ ، كوه گنگ را نيز دريا مىسازند - برادر تو خواهند بود . آنگاه هر سرزمينى را كه از ايران بدانى ، ما به فرمان تو آن را از تركان تهى خواهيم ساخت . نيز هر آنچه كه از گنج نياكان در پيش من است ، از دينار و تاج و تخت و اسپ و جنگ افزار و هر چه كه از نياى من - زادشم - به من رسيده و نيز از گنج بزرگان و تخت و كلاه و هر چيز ديگر كه براى سپاهيان بخواهى ، همه را به پيش تو فرستم . آنگاه ديگر هر دو سپاه از رنج و جنگ بيآسايند و همهء آن رنجهاى ما به بزم باز گردد . ليك اگر اهريمن اين چنين تو را گمراه سازد كه نساجامه بر تن كنى ، پس همانا كه تو را هيچ انديشهاى بجز رزم و خون ريختن نيست و پند مرا هيچ جايى در مغز تو نباشد . پس تو خودت به تنهايى از ميان سپاهت بيرون آى تا شايد اين كينه را بگيرى . هر دو در آوردگاه بگرديم و اين همه سپاه از جنگ برآسايند . اگر من كشته
--> ( 1 ) - مراد از كوه گنگ و نيز رود گنگ ( گنگ ) - كه بعداً از آن ياد خواهد شد - دقيقاً دانسته نيست . يقيناً هيچ ارتباطى با رود گنگ هندوستان ندارد . شايد مراد كوه و رودى باشد كه در نزديكى گنگ دژ بوده است .